فقط من میدانم... فقط تاریکی میداند که ماه چقدر روشن است... فقط خاک میداند دست های آب چقدر مهربان است... معنی دقیق نان را فقط آدم گرسنه می داند... و فقط چشم های من میدانند که تو چقدر زیبایی... ادامه مطلب لینک ثابت ... نویسنده : مجتبی رحیمی تاریخ :سه شنبه 25 شهریور 1393 نظرات 1
خودشان را نمی بینند... اکثر آدمها خودشان را نمی بینند اما با چشم های کورشان حقیقت تو را نشخوار می کنند... ادامه مطلب لینک ثابت ... نویسنده : مجتبی رحیمی تاریخ :دوشنبه 24 شهریور 1393 نظرات 0
بیچاره مادر... شوهرش از دنیا رفت و فرزندانش هرکدام در فکر برگزاری آبرومندانه مراسم پدرشان بودند... مردم نیز برای تسلیّت و سرسلامتی دسته دسته آمدند و رفتند! تعارفات معمول هم تمام شد! کمی بعد هرکدام از فرزندان هم رفتند! و حال او تنهای تنهاست! بیچاره او... ادامه مطلب لینک ثابت ... نویسنده : مجتبی رحیمی تاریخ :دوشنبه 24 شهریور 1393 نظرات 0
با نیروی کدام عشق؟ اینجا علـفی نبود که اسبـی بِچَرَد... آجــُـری نبــود که بنـّـایی بسازد... درخـتی نبود که بـهـار به امیـد آن بیاید... نانی نبــود که کپکی باشد... تو با نیروی کدام عــشــق اینجا جوانه زدی ؟ ادامه مطلب لینک ثابت ... نویسنده : مجتبی رحیمی تاریخ :دوشنبه 24 شهریور 1393 نظرات 0
زورم نرسید... همیشه قرار نیست که آب مسئولِ خاموش کردنِ تشنگی باشد... گاهی بزرگترین ســیلاب بی ثمر در بیابان خشک میشود... ادامه مطلب لینک ثابت ... نویسنده : مجتبی رحیمی تاریخ :دوشنبه 24 شهریور 1393 نظرات 0